برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
تازگیها سوسکها را با اسپری خوشبوکننده میکشم: مغروقِ پاششِ حجمِ غلیظِ رایحهی نرگس، دوست دارم همینطور بمیرم؛ انگار توی گیجی آخرم دنیادنیا مزرعهی نرگس را بغل کرده باشم، دراز به دراز افتاده باشم روی نرمی خاک و حالا دستهی نرگسهای پراکنده که در آسمان بالای سرم جمع شدهاند، چون پرّ کاهی به لطافت نسیم، نرمی گلها را مثل ملافه روی بستگی پلکهام بکشند؛ من آن زیر دارم چکار میکنم؟ دنیادنیا را خواب میبینم.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
چاقو که فرو رفت توی تنم، اون ضعفِ شدید؛ همهی اون درد، یه بخشیش تسلادهنده بود برام، خوشحالم میکرد، انگار که میون اون مِه و سرگشتگی، احساس واقعی بودن پیدا کرده باشم، که محو نشدم هنوز اونقدر، اونقدر که یه چاقو میتونه توی تنم بره، تیز کنه یه راست واسه قلبم؛ چاقو که اومد مِه از کلهم پرید، از چیزی که دورمو گرفته بود؛ چاقو که فرو رفت توی تنم، داشتم میمردم و، یادم اومده بود زندهم هنوز.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
یه وقتایی تعجبم میگیره؛ خندهم، من که هیچوقت دستم نرسید بهت، پس چطور این همه سقوط کردم ازت؟
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
میدوم سمت تو؛ با صدای راکد خونم.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
مرا میکشند یکروز، خیالت را، خون از دورها عبور میکند، از همهی آسمان؛ کجا خواب ماندی ای مطلع فجر من؟ با من بخند مادر، بهم، با مغربانِ مُسری به شرقم، از همهی خیابانهایی که قرار بود تا مردن ما،
ادامه داشته باشند.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
میآید جلو که بغلم کند، میآید جلو که بهم بگوید دوستم دارد. میگوید:«سراب.» دهنم خشک میشود.
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام