خرید بک لینک
[ یادآوری ]
گذشته‌ی استمراری.
- لیان

طرحِ اژدهای سرخ روی پرچم‌ و روپوش‌هامون، عصر معادن مَفرَغ و طلا، یه دهکده‌ی کوچیک توی جنوب چین که از پایین با تالاب‌های سردِ شاخه‌شاخه احاطه شده و از بالا می‌خوره به جنگل‌های نازکِ نی‌شکر. صدای زنجره و پرنده‌های کوچک‌ رنگی، پیدا شدنِ استخون‌های سوخته‌ی یه گله‌ی دقیق گوسفند بالای کوه‌ها بخاطر چنداژدهای منقرض‌نشده‌. پُرشدن هرشبه‌ی جنگل از نور کرم‌های شب‌تاب، درهای کشویی و سقف‌های نوک‌تیز که قبل از رسیدن به آسمون کم آوردن و به هم پیچیده‌شدن، سوسوزدن‌ شبانه‌ی فانوس‌های مستطیلی، نارنجیِ غروب ریخته رو تن قایق‌های مغروق، دمر روی آب؛ خونه‌های پناه‌گرفته در زیر برگ‌های سوزنی، بوی خوشایندِ خاکِ سیب‌زمینی‌های مزرعه‌ی دهکده، تنها قبیله‌ی باقی‌مونده از ریختنِ دیوار چین، رو به انحطاط و زوال، اضطرار همیشگیِ برق چشم‌های منتظرِ دریده‌شدن، یه «زمان» بکر که لجن‌گرفته‌ی تاریخ نشده هنوز، یه حیات دوردست و ناپیدا توی دلِ مادرِ زمین. می‌بُرّه روان نازک گیاهو شیهه‌‌ای که از دندون‌های کُند اسب‌هاشون درمیاد، صفیر می‌کشه سرِ تیرهاشون، صدا دسته‌ی بزرگ کلا‌غ‌ها رو می‌پرونه از سر جنگل؛ شبیه یه خاطره، سر بلند می‌کنم به رفتنشون نگاه می‌کنم، چه پُرشکوهه گاهی سیاهیِ رفتن، خم می‌شم روی سستیِ خالیِ زانوهام، درمیاد صدای لاجونم؛ می‌سوزه اسم کسی توی حنجره‌م، حریرِ رَدای بلندم نشتیِ خونِ گرم می‌شه، لب‌های شما سرخ‌تره حالا یا لباس من خانوم؟ اُریب می‌افتم توی آب‌راه جنوبی، روی قُلوه‌سنگ‌شده‌ی رودخونه، توی کفِ عاصیّ موج که یخ می‌زنه روی پوست زخمی‌م، فتح زمستون می‌شم اون همه حتی اگه نگذره این همه آب از سرم، مرگیِ خونِ غربتی‌م، دوریِ سرانگشت‌های گرم شما؛ یه حیات دوردست و ناپیدا توی دل مادرِ زمین؛ که هیچ‌وقت نمی‌خواست دنیا بیاد.

+  ۱۴۰۲/۰۴/۱۸ ساعت 1:30   علیّ  | 

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

صفحه بندی