لیان
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 13:55
[ یادآوری ] گذشتهی استمراری. - لیان طرحِ اژدهای سرخ روی پرچم و روپوشهامون، عصر معادن مَفرَغ و طلا، یه دهکدهی کوچیک توی جنوب چین که از پایین با تالابهای سردِ شاخهشاخه احاطه شده و از بالا میخوره به جنگلهای نازکِ نیشکر. صدای زنجره و پرندههای کوچک رنگی، پیدا شدنِ استخونهای سوختهی یه گلهی د...
ششصد و شصت و هشت
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 13:55
[ یادآوری ] گذشتهی استمراری. - ششصد و شصت و هشت درِ اتاقِ بزرگتون رو که آخرِ سرسرای بزرگ این قصره رو باز میکنم؛ روشنیِ ماهِ نو نرم و کمرمق و خوابآلود، ریخته روی گلهای فرش. نگارگریها و عکسهاِ روی دیوار دارن یکدنیا رو دارن خواب میبینن. باریکهای از نورِ خنک ماه، افتاده روی ساق پاتون، کاش من ...
ششصد و هفتاد
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 13:55
تازگیها سوسکها را با اسپری خوشبوکننده میکشم: مغروقِ پاششِ حجمِ غلیظِ رایحهی نرگس، دوست دارم همینطور بمیرم؛ انگار توی گیجی آخرم دنیادنیا مزرعهی نرگس را بغل کرده باشم، دراز به دراز افتاده باشم روی نرمی خاک و حالا دستهی نرگسهای پراکنده که در آسمان بالای سرم جمع شدهاند، چون پرّ کاهی به لطافت ن...
ششصد و هفتاد و یک
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 13:55
چاقو که فرو رفت توی تنم، اون ضعفِ شدید؛ همهی اون درد، یه بخشیش تسلادهنده بود برام، خوشحالم میکرد، انگار که میون اون مِه و سرگشتگی، احساس واقعی بودن پیدا کرده باشم، که محو نشدم هنوز اونقدر، اونقدر که یه چاقو میتونه توی تنم بره، تیز کنه یه راست واسه قلبم؛ چاقو که اومد مِه از کلهم پرید، از چیزی ...
سوز
-
تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 13:55
لپ راستم آبسه کرده، ورمکردگیِ بافتِ رنجآلود. انگار که با مشت پرانده باشند توی صورتم، مشت را نمیزنند پرت میکنند، مثل تف، چون تحقیرآمیز است؛ هیچ افتخاری در جنگِ برابر نیست، در مشتپرتشدگی. صدای آکاردئون میآید از کوچه، ازش متنفرم؛ صداش انگار روزی توی غربتی ابدی بیخانهام کرده، کجا و کیاش را یاد...
- ششصد و هفتاد و یک
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 18:52
چاقو که فرو رفت توی تنم، اون ضعفِ شدید؛ همهی اون درد، یه بخشیش تسلادهنده بود برام، خوشحالم میکرد، انگار که میون اون مِه و سرگشتگی، احساس واقعی بودن پیدا کرده باشم، که محو نشدم هنوز اونقدر، اونقدر که یه چاقو میتونه توی تنم بره، تیز کنه یه راست واسه قلبم؛ چاقو که اومد مِه از کلهم پرید، از چیزی که دورم...
- ششصد و هفتاد
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:50
تازگیها سوسکها را با اسپری خوشبوکننده میکشم: مغروقِ پاششِ حجمِ غلیظِ رایحهی نرگس، دوست دارم همینطور بمیرم؛ انگار توی گیجی آخرم دنیادنیا مزرعهی نرگس را بغل کرده باشم، دراز به دراز افتاده باشم روی نرمی خاک و حالا دستهی نرگسهای پراکنده که در آسمان بالای سرم جمع شدهاند، چون پرّ کاهی به لطافت نسیم، نرمی ...
- به سان ماه
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:01
یه وقتایی تعجبم میگیره؛ خندهم، من که هیچوقت دستم نرسید بهت، پس چطور این همه سقوط کردم ازت؟
- لیان
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:01
طرحِ اژدهای سرخ روی پرچم و روپوشهامون، عصر معادن مَفرَغ و طلا، یه دهکدهی کوچیک توی جنوب چین که از پایین با تالابهای سردِ شاخهشاخه احاطه شده و از بالا میخوره به جنگلهای نازکِ نیشکر. صدای زنجره و پرندههای کوچک رنگی، پیدا شدنِ استخونهای سوختهی یه گلهی کامل گوسفند بالای کوهها بخاطر چنداژدهای منقرضنشده. ...
- ششصد و شصت و هشت
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:01
درِ اتاقِ بزرگتون رو که آخرِ سرسرای بزرگ این قصره رو باز میکنم؛ روشنیِ ماهِ نو نرم و کمرمق و خوابآلود، ریخته روی گلهای فرش. نگارگریها و تصاویرِ روی دیوار دارن یکدنیا رو دارن خواب میبینن. باریکهای از نورِ خنک ماه، افتاده روی ساق پاتون، کاش من باریکهی نوری بودم که روی ساق پاتون میافته. با لباسِ نازکِ ...
- ششصد و چهل و هشت
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 13:08
سرخی غروب رو توی ساحل دویدم. بهار، توی هوا افتاده بود به مرطوب شدن، کنار درختهایی که نمیدونم اسمشون چی بود میدویدم و مستیم حد نداشت از بوی گلها، بو اونقدر زیاد بود که وقتی با دهن نفس میکشیدم حس میکردم دهنم طعم گرفته. خسته که شدم خودم رو توی گامهای بعدی انداختم زمین، دردم گرفت یکم، دمر شدم توی ساحل، ...
- ششصد و چهل و سه
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 17:43
میدوم سمت تو؛ با صدای راکد خونم.
- ششصد و سی و نه
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 20:24
مرا میکشند یکروز، خیالت را، خون از دورها عبور میکند، از همهی آسمان؛ کجا خواب ماندی ای مطلع فجر من؟ با من بخند مادر، بهم، با مغربانِ مُسری به شرقم، از همهی خیابانهایی که قرار بود تا مردن ما،ادامه داشته باشند. + ۱۴۰۱/۱۰/۱۰ ساعت 17:49 علیّ | Adblock test (Why?)
- ششصد و چهل
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 20:24
میآید جلو که بغلم کند، میآید جلو که بهم بگوید دوستم دارد. میگوید:«سراب.» دهنم خشک میشود.
- آذرخش
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 20:24
چفت و بست کلماتم را از دست دادهام، جملهها نمیچرخند جملهها وا میروند توی دهانم، هیچ ایدهای ندارم که قرار است چه بگویم، بگذار فکرم را جمع کنم حداقل؛ خودم را که نمیتوانم. پیشترها فکر میکردم جهان، آمیزهایست از اندوه مداوم و شادی ممتد، دوام داریم و امتداد مییابیم به سمت مقصدی که با ما بازی میکند، رخ نشان...
- ششصد و بیست و چهار
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:35
گیج بودیم و میگریستیم از اندوهی که همیشه از آن ما بود، میگریستیم و نمیدانستیم که ما، وارثان درد زمینیم. + ۱۴۰۱/۰۱/۳۱ ساعت 23:47 علیّ | Adblock test (Why?)
- آواره.
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:35
من هرچی لازم بوده رو یادم رفته دیگه، دیگه هیچی نپرس از خونهم، فهمیدی؟من سر ندارم که سرگذشت داشته باشم. + ۱۴۰۱/۰۲/۳۱ ساعت 4:21 علیّ | Adblock test (Why?)
- ششصد و سی
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 18:35
چمدان را میکشم جلو، دست میبرم روی کلید برق تا قبل از بستن در چراغ را خاموش کنم. صداش نمیآید، یخچال دیگر خِرخِر نمیکند، با کشیدن سیم از پریز راحتش کردم، سر بر میگردانم به فضای هال نگاه کنم، به سکون مبلهای راحتی که ملحفهی سفید کشیدم رویشان، آن زیر، آرام خوابند؛ پریدهرنگی گچ دیوار، که روزی از سرم خواهد...
- چهارصد و هشتاد و چهار
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 15:01
ناله ی خفیفی سر می دهد باد؛ شب است و زمین از درد، پیچ می خورد به دور خودش، شب است و روح زمین را دارند، توی هسته اش ذوب می کنند . + ۱۳۹۹/۱۲/۲۲ ساعت 2:8 علیّ |
- چهارصد و هشتاد و شش
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 15:01
جواب داد دعایت مامان، سپیدبخت شدم، آنقدر سپید شدم که حالا می خواهند مرا روی دوش ببرند .