- خطّ و خون
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 3:28
آن دورها خورشید، ایستاده و تیغ می کشد، دریا غروب کرده است، می میرند در هر صورت، ستاره هایی که شنا می کنند تا به آفتاب برسند.
- سیصد و چهل و نه
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 3:28
قدّ چقد خون میتونی فرار کنی از آسمونت؟ بهم بگو که چرخ نکردن ماهتُ نه، که قمرتُ عقربا قاپ نزدن، بگو که گیر نکردی به دُمش .Henrik Naji - Ehtemal Baran Acidi
- دویست و هشتاد
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
دم نیست، غم می کشم به داخل شش هام، بازغم می دهم بیرون، انگار هوا توی ریه هایم شکسته باشد و حالا بخواهم با نفس کشیدن، از خودم انتقام بگیرم .
- قسم به درد
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
به یک سفر بی بازگشت فرستادیمش، مجید را در روزی بارانی دفن کردیم، روزی که بالاخره شب شد ولی باران هاش تمام نمی شوند، بند نمی شوند، بند نمی شوم، او را به موج های تیره سپردیم، به خاک های غم اندود، به بی رحمی خوابی که درّه هاش، هیچوقت مرا نمی کشند .
- خانوم
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
دست می برم داخل موهایت، چند ستاره می سوزانَدَم، حالا که غلت می زنم از درد، حالا که شعله ورم باید قصه را به انتها برسانم.. نباید از خواب بیدار شوم خواهر .
- دویست و هشتاد و چهار
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
اگر هم "انتها"، خود یک مسیر می بود فرقی نمی کرد تا کجا بخواهم پیش بروم.. من واردش شده بودم .
- چکّه چکّه
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
چکار باید کند؟ دیواری که تنها تکیه گاهش، میخ سردی ست که قلبش را پاره کرده .
- خاطر سوخته را
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
کبریت را پرت می کنم توی خانه، نور تاریکی را هول می دهد کنار تا جایش بنشیند، و هرچه که میان این خلاء بود، زندگی من بود که داشت به من نگاه می کرد .
- هر شب همین بساط است
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
پسر، از توی پالتویش سیگاری درآورد و سر نازک آن را مانند موز تا نیمه پوست کند، حالا نرگس تازه شکفته را داد به دختر :دختر لبخند زد :
- منظومه
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
زنده ام از آسمونِ قبلیت هنوز، زل نزن اینجوری تو صدام، محو نمیشه کرد، نمیشه محو کنی وزن سردوشی هاتُ که چقدر، سنگینی میکنی زیرشون، هفت آسمونتُ رو کن برام آی، پس بده ستاره هامُ اگه اون همه شجاعی، فرار نمیخوام کنم من.. این آسمونِ آخرمه این آسمون .
- اذان
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
کشف اندوه های تازه، کشف استخوانی جدید درون بدن که فرورفته توی قلب آدم .
- نصفه-روز
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 18:44
قلبم را نشانه گرفت، شلّیک که کرد پرده ی روز شکافته شد و بخش بالایی اش از آسمان زمین افتاد . حالا از سینه به پایینم در روز بود و بالا در شب . افتادم زمین :"چه روز خوبی!"
- دویست و چهل و هشت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
روزهایی این رخت ناباوری، آنقدر سیاه می شود که زیرش گم می شوم . صبحی در کار نیست که در آن، بگویم بالاخره موفق شدم این واقعه را جایی جا بگذارم . تو نمرده ای، حتی اگر خلاف آن ثابت شود . حتی اگر خلاف آن ر
- زنده باد، مرده باد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
از وقتی رسیدیم اینجا، با توجه به ملیّتمون نوبتی میفرستنمون داخل اون چادرهای سرخ واسه معرفی و تقسیم . فکر میکردیم بیشتریم، اما مثل اینکه پیشآهنگ اینجا خودمونیم فقط . لَه لَه میزدم واسه یه چیکه آفتاب، ف
- دویست و پنجاه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
امشب برای بار دیگر می میری . منی که حتی از پس خودم هم بر نمی آیم ، امشب باید تمام زندگی را روی کولم بگیرم و نشکنم .
- جوان بودیم و ما را در خیابان دفن میکردند
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
علیّ بر وزن فعیل - مجید بر وزن فعیل - رفیق شفیق - فعیل فعیل - از کتاب عربیم خون میاد .
- دویست و پنجاه و دو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
اگه این زندون، اگه این حبس نفس، امون میداد، اگه، اگه، زمان، زمان نمناک من خورشیدُ پیدا میکرد، اگه دور نمیشدم اون همه، یه روز بهت نامه پست میکردم و عرض ارادت، که چاکر رئیس، افسر پلیس، خانوم! میشه منو بازداشت کنید توی بغلتون؟ امّا، امّا، غرق شده بودم من، بعید به نظر میام.. بیشتر ازین هم نبودم هیچوقت .
- سَلاماً علی رسائِل لَم تُرسَل
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
مگر قرار نبود از روی ستاره ها برایم دست تکان بدهی؟ دارایی من همین رویا بود، مگر چقدر دور شدی که دیگر، خیالم هم به تو نمی رسد؟ کجای این لاجوردی، غرق شدی عزیزِ من؟Majid Kazemi - Bazandeh
- دویست و پنجاه و شش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
مرگ تنها چیزی ست که از بین نمی رود، از بین می برد، بالفرض حتی اگر مرگ را پیدا و به قتل برسانیم، با کشتن مرگ، مرگ متولد می شود، شاید برای همین است که بعضی از آدمها، وقتی که می میرند، بیشتر در یاد می مانند . انگار که با مرگ، مرگ های مستتر شده ی خود را، تشدید می کنند .
- دویست و پنجاه و هفت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:34
سعی کردم با آینه چشم توی چشم نشوم، و وقتی که می گویم با "آینه" چشم توی چشم نشدم، نمی توانم ابراز کنم که خیلی وقت ها، چقدر خودم را کم می آورم.. آینه صاف است، من کدر شده ام .